تبليغاتX
ستاره زد... سلام کن -
"
 

 

اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک 

 از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک

 

رفقا سلام .

 

تمام این سالها سلوک همه مان این بود ( و شاید هست ) که اگر دریافت ریز و درشتی از آنچه درست می پنداریم ، به کف آمد ، بی منت تقسیم کنیم . بعضی به تعظیم و تکریم و نرمش و نوازش گفتند و این حقیر همیشه به همان تلخی که در می یافتم ، بازگو کردم  و عجب که این اول بار نیست به عادتی یا روشی که زمین گیرمان کرده ، تاختم و این برآشفتن ها را در نمی یابم !

 اگر چه پاورقی را بر گفتهء رفته ، نمی پسندم ، اما ذکر چند نکته ضروری است :

 

1 – دوستانی به لطف و مرحمت " خودپسندم " خواندند . اگر چه این رذیلت اخلاقی را در خود انکار نمی کنم و به یقین بدتر از آنم که می پندارند ، اما مرقومه ای که ضمیر اول شخص جمع دارد و  مدام از آفتی می نالد که  به  " جانمان " افتاده و نگارنده را هم دچار و زخمی این مرض می داند ، به کدام حکم خودپسندی را نمایان داشته ؟!

 

2 – آنچه را نالیدم ، بیش از اشخاص و افراد ، فضایی را محکوم و متهم می کرد که همین ما ( یعنی که من هم ) را مبتلا و گرفتار کرده و عجیب که این روزها داد خسته زخمی را هم تاب نداریم .

 

3 – دوستان دیگری فرمودند : " که گمان می کردیم تو علی را و سلوکش را می شناسی و دریافتیم که تو هم نمی شناسی " . وه که آن مکتوب هر چه نداشت ، چه مبارک ثمری داد که سالهاست گلو پاره می کنم : به علی قسم که " من او را نمی شناسم " و نه تنها من ، که هر که مولا را ستود ، لزوما از تبار اونیست . چه خوب که به لطف چند خط بی حوصلگی ، درون ناصافم ، روشن شد .

 

4 – چه بی انصافی می کردم در قبال متولیانی که گاهی دلشان می خواهد سر به تنم نباشد که صد ها نقد تند تر و تلخ تر شنیدند و صبوری کردند .

 

به هر روی ، آنچه باعث شد این سطور را علیرغم اعتقادم به فحوای دست خط پیشین بنویسم ، تذکر رفیقی بود که صداقتش را باور کردم و بسیار دوستش دارم . نوشته بود :   . . . چیزایی هستن که بزرگ تر از دردای مان . . .

و البته که راست گفته بود ، اگر شاخه ای را شکستم ، حلالم کنید .

 

                                              کوچکتر – وحید جلیلوند

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/07/11ساعت 19:24  توسط گوینده  |